کیمیاگر با ترکیب سحر و جادو، عرفان، خرد و تعجب، تبدیل به یک کلاسی مدرن شده است، میلیون ها نسخه در سراسر دنیا فروش می کند و زندگی خوانندگان بی شماری را در سراسر نسل ها تبدیل می کند.
شاهکار پالو کوئلسوس به داستان عرفانی سانتیاگو، یک پسر چوپان اندولسیایی می پردازد که می خواهد به جستجوی گنجینه های دنیوی بپردازد. تلاش او او را به ثروت های مختلف متفاوت تبدیل می کند و بسیار رضایت بخش تر از آن که تصور می کرد. سفر Santiagos ما را در مورد حكمت ضروری گوش دادن به قلبهای ما، به رسمیت شناختن فرصت و یادگیری خواندن چیزهایی كه در امتداد مسیرهای زندگی زندگی می كنند، و مهمتر از همه، به دنبال رویاهای ما می آموزد.
خرید کتاب کیمیاگر
جستجوی کتاب کیمیاگر در گودریدز
معرفی کتاب کیمیاگر از نگاه کاربران
كتاب درمانى
به كسانى كه هنوز مثل من به گرداب تلخ انديشى (يا آن طور كه سعی می کنم به خودم تلقین کنم: واقع بينى) دچار نشده اند و با جملاتى مثل @اگر چيزى را بخواهى، تمام كائنات دست به دست هم مى دهد تا آرزويت را برآورده كند@، ته ته دلشان نورى شیرین و گرم و لذت بخش مى درخشد. به اين ها اين كتاب را توصيه مى كنم، و ازشان برادرانه درخواست مى كنم با خواندن كتاب هاى نورکُش، مازوخيست گونه تلاش نكنند اين نور را خاموش كنند. بعد از نور، چیزی جز ظلمت نیست. گرایش های انتلکتوئلی فقط اسم شان خوب در رفته.
هزار و يك شب
پيرنگ اصلى داستان، از حكايتى از داستان هاى هزار و يك شب اقتباس شده. خود نويسنده در مقدمه ى داستان اشاره مى كند كه نويسنده ى آرژانتينى خورخه لوييس بورخس نيز از همين حكايت هزار و يك شب الهام گرفته و داستانى بر اساسش نوشته.
خلاصه ى حكايت هزار و يك شب چنين است:
آورده اند كه در بغداد مردى فقير شبى در خواب ديد كه گوينده اى همى گويد: روزی تو در مصر است.
آن مرد به مصر سفر كرد. شبى در مسجد جامع قاهره خفته بود كه دزدان به خانه ى متولى مسجد در آمدند و ناله و فرياد اهل خانه بلند شد. چون شحنه در رسيد، جز آن مرد فقير كسى را نديد. او را بگرفت و تازيانه بزد و به زندان بينداخت.
بعد سه روز او را خواند و گفت: سبب آمدن تو از بغداد به مصر چه بود؟
گفت: در خواب ديدم كه كسى به من گفت روزی تو در مصر است.
شحنه بخنديد و گفت: اى كم خرد! من سه سال است خواب مى بينم كه گوينده اى مى گويد كه در بغداد، در فلان محلت، در فلان خانه، حوضى است و به زيرش مالى فراوان. ولى خواب را باور نكرده ام. تو به سبب اضغاث احلام از شهرى به شهرى شده اى؟!
و آن خانه كه صفت كرد، خانه ى همان مرد فقير بود. به بغداد بازگشت و به زير حوض خويش گنج فراوان يافت.
مشاهده لینک اصلی
O Alquimista = The alchemist, Paulo Coelho
تاریخ نخستین خوانش: ماه ژوئن سال 1996 میلادی
عنوان: کیمیاگر؛ نویسنده: پائولو کوئیلو؛ مترجم: حسین نعیمی؛ تهران، نشر روایت، 1374؛ چاپ دیگر: تهران، ثالث، 1377؛ در 283 ص؛ شابک: 9646404465؛ چاپ ششم 1379؛ هفتم 1380؛ هشتم 1381؛ نهم 1386؛ شابک: 9789646404465؛ موضوع: داستانهای نویسندگان برزیلی - قرن 20 م
ترجمه های دیگر از: آرش حجازی؛ دل آرا قهرمان؛ میترا میرشکار؛ سوسن اردکانی؛ مرتضی سعیدی؛ ایلیا حریری؛ ندا نویدنیا؛ هرمینه شبانی؛ بهرام جعفری؛ مریم امیری؛ فرزانه فرزاد؛ مینا حیدری و عاطفه زینلی؛ اسماعیل غفوری ثانی و رضا ابوعطا؛ فریبا ریاضی مظلومی؛ گیسو پارسای؛ شهرزاد فتوحی؛ علی نادری؛ ماکان کیان؛ ناهید ایران نژاد؛
در هزار و یکشب داستانی است که مردی در بغداد همان خوابی را میبیند که در داستان کوئیلو چوپان اسپانیایی دیده است. در مثنوی معنوی مولانا نیز داستان با شعر آمده است. اما داستان: چوپانی اسپانیایی به نام سانتیاگو در رؤیای خود، محل گنجی مدفون را در حوالی اهرام مصر خواب میبیند و به قصد آن رؤیا که آن را افسانهٔ شخصی خود میخواند، موطنش را در آندلس رها و رهسپار شمال آفریقا میشود. در آن سفر پرخطر، با مردی که خود را ملک صدق پادشاه سالم میداند و یک کیمیاگر آشنا و به فاطمه، دختر صحرا دل میبندد. همهٔ سانتیاگو را در مسیر جستجویش یاری و او را به ادامه ی راه تشویق میکنند. در پایان سانتیاگو پس از سالها سفر طاقت فرسا، گنج را نه در فرسنگها دورتر، بلکه در همان آغل گوسفندان خویش در سرزمین خود مییابد؛ گنجی بزرگتر که آن را فقط میتوان در درون جست. دریاچه پرسید: مگر نرگس زیبا بود؟ پریا شگفت زده پرسیدند: چه کسی بهتر از تو این را میداند؟ او هر روز در ساحل تو مینشست و به روی تو خم میشد. دریاچه لحظه ای ساکت ماند، و سپس گفت: من برای نرگس گریه میکنم، اما هرگز متوجه زیبائی او نشده بودم، من برای نرگس گریه میکنم زیرا هر بار که به روی من خم میشد، میتوانستم در ژرفای چشمانش بازتاب زیبایی خویش را ببینم. ا. شربیانی
مشاهده لینک اصلی
من واقعا این کتاب را دوست نداشتم من آن را دوست ندارم به طوری که من از بسیاری از کتاب های خود کمک مدرن دوست ندارم. پیام اصلی آنها این است که اگر می خواهید چیزی به وقوع بپیوندد، باید آن را به همان اندازه سخت کنید که بدون هیچ گونه مراقبت از دیگران، اجازه ندهید که خودتان آن را تردید کنید، یا انتقادات به راه برسد، پس از آن اتفاق خواهد افتاد. با این مفهوم مخالف نیستم، نه تنها به دلیل آنکه دروغ است، بلکه بدلیل بد بودن است. فقط به این دلیل که ما چیزی را می خواهیم، آن را خوب نمی سازد. این ایده پیروی از قلب شما اغلب اشتباه است. ما داور حقیقت هستیم؟ چرا دلهای ما باید منابع اطلاعاتی باشند که از منطق، شک و استدلال فراتر برود؟ آیا همه ما چیزهای مورد نظر را پیدا کردیم که به نفع ما نباشد یا به دیگران مضر باشد؟ اندرو جکسون یک مرد شناخته شده به مقدار زیادی یکپارچگی بود. او همیشه به خود وفادار بود و قلبش را دنبال می کرد. اندرو جکسون مردی است که دنباله ای از ترس را آغاز کرد. حرکت بومیان آمریکایی از خانه های خود و به رزرو. بعد، این ایده که خودمان را شگفت زده نکنیم و یا شک داشته باشیم. این یک شیوه وحشتناک و ناسازگار برای زندگی است. اگر ما شک و تردید نداشته باشیم و اغلب آنها را سرگرم کنیم، ما عمدا خودمان را خیره می کنیم. عمدا خود را ناعادلانه ساخت اگر کسی به این نکته توجه جدی نداشته باشد، ممکن است اشتباه باشد. به فکر جدی برای اینکه چرا آنها بر این باورند که چه کاری انجام میدهند و شاید کسانی که به آنها شک داشته باشند ممکن است درست باشند، پس آنها به شیوه ای خطرناک و نادرست رفتار می کنند. نادیده گرفتن نگرانی ها، شک و انتقاد از دیگران چیزی است که من معتقدم یک گسل اصلی در جامعه مدرن. اغلب مردم نمیتوانند نیازهای گروه و جامعه را تشخیص دهند. ما تاکید زیادی بر نیازها و حقوق افراد داریم. این باعث می شود مردم به خودشان توجه کنند تا به دیگران در اطرافشان آسیب برسانند. گاهی اوقات می تواند مفید باشد در مقابل این گروه قرار بگیرد، اما ابتدا باید به نگرانی های گروهی توجه جدی داشته باشد. طبق اصول مانند کیمیاگر، گروه هایی مانند کلیسای باپتیست وستربورو (godhatesfags.com) باید به عنوان آمریکایی قهرمانان اینها افرادی هستند که موضع کاملا غیر منطقی را درک می کنند و به سختی به آن می اندیشند، زیرا آنها می توانند به نگرانی کامل نسبت به دیدگاه همه افراد اطرافشان بپردازند.
مشاهده لینک اصلی
من احساس می کنم مثل همه این کتاب را دوست دارد، اما من به نوعی تحت فشار بودم. من می دانم که ترجمه بر کیفیت نوشتن تاثیر می گذارد، اما نمی توانستم به این سبک نوشتاری برسم. در همه من احساس کردم که کاملا تحت تاثیر قرار گرفت و منحرف شد. او برای این @ fable / parable @ style رفت اما به نظر می رسید که از بین رفته است. کیفیت مشابه به طرز وحشیانه ای بود و فکر کردم @ moral @ خیلی احمقانه بود. اخلاقی: همه چیزهایی که می خواهید و نیاز دارید نزدیک به خانه است. شانس بگیرید دنباله ای از میراث شخصی خود را @ پس از آن .... یک عنصر فراطبیعی بود که فقط ساده بود. باشه، من مذهبی نیستم من فکر می کنم که مردم خداداد بیشتر از این که می توانند این جهش جهش را به دست آورند، بیشتر از آن بیرون می روند، بهانه ای برای این عبارت. اگر این قضیه یک داستان سحر و جادو بود، ممکن است من آن را داشته باشم. اما قرار بود داستان ساده ای از دانستن خود باشد. و من فکر می کنم، به لحاظ فلسفی، زمانی که شما واقعا خود را می دانید که زمانی است که شما واقعا سرنوشت خود را تحقق بخشید. چرا شما نیاز به نیروهای فراطبیعی برای انتقال این پیام دارید؟ این در مورد تحقق سرنوشت خود و یا @ میراث شخصی بود. @ این بدون هکوس pocus انجام شد، و، بله، پنیر. به طور خلاصه، کتاب تلاش کرد که عمیق و ناکام بماند. @ صحبت کردن با باد و خورشید @ و @ داشتن یک چوپان @ و به دست آوردنpersonal hardship @ همه به عنوان بخشی از برنامه @ شفاف @ (به عنوان خوانده شده: میراث شخصی) نمی کند عمق. یک شخصیت به نام @ boy @ و جملات کوتاه، داستان را به یک قصه تبدیل نمی کند. یادگیری از گله های شما و از طبیعت، یک شخصیت غیرقابل توضیحی عاقلانه نیست. من واقعا از این کتاب چیزی نگفتم. اما کوتاه است. این کتاب به شدت توصیه می شود. آن را بخوانید تا برای خودتان قضاوت کنید. بعد از همه، یک کل ملت، از جمله بیل کلینتون (که من به آن)، فکر کردم این یک حساب کاربری دست و پاگیر بود که شخصا آنها را تغییر داد. سپس دوباره، این کشور همان است که فکر کرد که پیشگویی سلستین ارزشمند بود. گاگ
مشاهده لینک اصلی
راننده اتوبوس این کتاب به شدت نوشته شده بود، عادلانه، متواضع، موعود و بدترین حالت، پایان دادن به اخلاقی سوال بود. تمام قصه ها و داستان ها از جاهای دیگر به سرقت رفته اند، ایده های مذهبی و معنویت به شدت مخلوط شده اند، و همه چیز بسیار آشکار است. کتاب در مورد دست زدن به روح جهان، زبان جهان، در مورد یک مسیر واقعی و دیگر مزخرف. ایده اصلی این است که اگر شما واقعا چیزی را بخواهید وelten به قلب شما @، کل جهان به شما کمک خواهد کرد که آن را به دست آورید، اگر فقط به دنبال چیزهایی هستید. یک ایده مشکوک در یک جهان که مردم دیگر نمی خواهند سخت کار کنند و به طور مستقل دست یابند. آن را مانند یک کتاب بدی که برای بچه های 8 ساله نوشته شده است و به عنوان یک نشانه نمادین پوشانده شده است. من کتاب های زیادی خواندم و می توانم با خیال راحت می گویم این بدترین کتابی است که تا به حال خوانده ام. فضل صرفه جویی تنها این بود که از لحاظ شفاهی کوتاه بود.
مشاهده لینک اصلی
من از این کتاب خیلی متنفرم من در رستوران یک گیاهخواری هیپی کار میکردم که در آن هر کسی در مورد آن ریش گذاشته بود، بنابراین باید دانست که چه فاجعه ای خواهد بود. نوشتن در سبک افسانه من را متقاعد نمی کند که آنچه که نویسنده می گوید درست است یا عمیق است، این فقط همه جا را می سوزاند و افرادی که آن را به عنوان جادویی یا الهام بخش توصیف می کنند احتمالا دوست دارند که من هرگز به زودی آبجو نخواهم داشت. این مرد، احتمالا یک روز هم یک نوبل خواهد بود.
مشاهده لینک اصلی
مثل یک مثل @ The Son of Prodigal @ - باید عشقتان را تسکین دهد و احساس راحتی کند. مشکل این کتاب کوچک این است که دقیقا در مقابل آن است. پیام کوئلیس - و، پسر، این یک کتاب با پیام است - این است که هر یک از ما دارای افسانه شخصی شخصی است و اگر ما این افسانه و به دنبال آن صمیمانه، همه چیز در جهان (که بعد از همه ساخته شده است - باد، سنگ، درخت ها - از همان چیزهایی که ما هستیم) خواهد پیوسته برای کمک به ما در رسیدن به آن. نتیجه گیری: 1) افرادی که افسانه های خود را تشخیص نمی دهند هرگز خوشحال نیستند؛ 2) افرادی که افسانه های خود را نمی فهمند ترس هستند و 3) افرادی که از افسانه ها خودداری می کنند، حتی زمانی که می دانند چه خبر هستند، هم ناراضی و هم ترس هستند . (من قبول میکنم که ایو از یک یا دو نفر در اینجا و آنجا کنار گذاشته است، اما نه چندان، بیش از سه یا چهار تفاوت در کتاب وجود دارد.) من از تهذیب پیروی میکنم که نتیجۀ چنین پیامی به طور جدی تبدیل به موفقیت بیشتر خواهد شد. خود راضی، نارسیسیست بیشتر جذب خود و ثروتمند بیشتر خود را تبریک می گویم. در عین حال، کسانی که مایه تاسف هستند، خود را به خاطر ثروت بد خود سرزنش می کنند، آنهایی که از اعتماد به نفس ناتوانند، از آنچه که کمتری دارند، از دست می دهند، و فقرا می بینند - نه، نه خدا، همانطور که می گوید، فقرا متوجه خواهند شد که آنها فقط خودشان را سرزنش می کنند. شاید خیلی سخت است. من می توانم ببینم که چند فرد جوان که با انتظارات والدین در جستجوی راه های خود هستند، ممکن است امید و شجاعت کافی برای کمک به آنها در پیش بگیرند. اما متاسفانه آسیب های کتاب هایی مانند این، مانند راز، پیشگویی سلستین و هر چیزی که توسط دکتر دبیر وین دایر نوشته شده است (و یا در مورد هر چیزی که او همیشه می تواند از فراز قبر خارج شود، متقاعد شده است ) - به مراتب بیشتر از کمی که ممکن است به دست آورند. اگر شما مثلها را دوست دارید، این کتاب را بخوانید. برو کتابی از داستانهای حسیتی که توسط مارتین بوبر، کتاب داستان های صوفی که توسط ادریس شاه گرفته شده است، یا یک کتاب مثل و سخنرانی های آنتونی د ملو به جای آن را بخوانید یا بعدا دوباره می توانید عیسی را امتحان کنید. عیسی همیشه خوب است
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب کیمیاگر
خرید کتاب کیمیاگر
جستجوی کتاب کیمیاگر در گودریدز
به كسانى كه هنوز مثل من به گرداب تلخ انديشى (يا آن طور كه سعی می کنم به خودم تلقین کنم: واقع بينى) دچار نشده اند و با جملاتى مثل @اگر چيزى را بخواهى، تمام كائنات دست به دست هم مى دهد تا آرزويت را برآورده كند@، ته ته دلشان نورى شیرین و گرم و لذت بخش مى درخشد. به اين ها اين كتاب را توصيه مى كنم، و ازشان برادرانه درخواست مى كنم با خواندن كتاب هاى نورکُش، مازوخيست گونه تلاش نكنند اين نور را خاموش كنند. بعد از نور، چیزی جز ظلمت نیست. گرایش های انتلکتوئلی فقط اسم شان خوب در رفته.
هزار و يك شب
پيرنگ اصلى داستان، از حكايتى از داستان هاى هزار و يك شب اقتباس شده. خود نويسنده در مقدمه ى داستان اشاره مى كند كه نويسنده ى آرژانتينى خورخه لوييس بورخس نيز از همين حكايت هزار و يك شب الهام گرفته و داستانى بر اساسش نوشته.
خلاصه ى حكايت هزار و يك شب چنين است:
آورده اند كه در بغداد مردى فقير شبى در خواب ديد كه گوينده اى همى گويد: روزی تو در مصر است.
آن مرد به مصر سفر كرد. شبى در مسجد جامع قاهره خفته بود كه دزدان به خانه ى متولى مسجد در آمدند و ناله و فرياد اهل خانه بلند شد. چون شحنه در رسيد، جز آن مرد فقير كسى را نديد. او را بگرفت و تازيانه بزد و به زندان بينداخت.
بعد سه روز او را خواند و گفت: سبب آمدن تو از بغداد به مصر چه بود؟
گفت: در خواب ديدم كه كسى به من گفت روزی تو در مصر است.
شحنه بخنديد و گفت: اى كم خرد! من سه سال است خواب مى بينم كه گوينده اى مى گويد كه در بغداد، در فلان محلت، در فلان خانه، حوضى است و به زيرش مالى فراوان. ولى خواب را باور نكرده ام. تو به سبب اضغاث احلام از شهرى به شهرى شده اى؟!
و آن خانه كه صفت كرد، خانه ى همان مرد فقير بود. به بغداد بازگشت و به زير حوض خويش گنج فراوان يافت.
مشاهده لینک اصلی
O Alquimista = The alchemist, Paulo Coelho
تاریخ نخستین خوانش: ماه ژوئن سال 1996 میلادی
عنوان: کیمیاگر؛ نویسنده: پائولو کوئیلو؛ مترجم: حسین نعیمی؛ تهران، نشر روایت، 1374؛ چاپ دیگر: تهران، ثالث، 1377؛ در 283 ص؛ شابک: 9646404465؛ چاپ ششم 1379؛ هفتم 1380؛ هشتم 1381؛ نهم 1386؛ شابک: 9789646404465؛ موضوع: داستانهای نویسندگان برزیلی - قرن 20 م
ترجمه های دیگر از: آرش حجازی؛ دل آرا قهرمان؛ میترا میرشکار؛ سوسن اردکانی؛ مرتضی سعیدی؛ ایلیا حریری؛ ندا نویدنیا؛ هرمینه شبانی؛ بهرام جعفری؛ مریم امیری؛ فرزانه فرزاد؛ مینا حیدری و عاطفه زینلی؛ اسماعیل غفوری ثانی و رضا ابوعطا؛ فریبا ریاضی مظلومی؛ گیسو پارسای؛ شهرزاد فتوحی؛ علی نادری؛ ماکان کیان؛ ناهید ایران نژاد؛
در هزار و یکشب داستانی است که مردی در بغداد همان خوابی را میبیند که در داستان کوئیلو چوپان اسپانیایی دیده است. در مثنوی معنوی مولانا نیز داستان با شعر آمده است. اما داستان: چوپانی اسپانیایی به نام سانتیاگو در رؤیای خود، محل گنجی مدفون را در حوالی اهرام مصر خواب میبیند و به قصد آن رؤیا که آن را افسانهٔ شخصی خود میخواند، موطنش را در آندلس رها و رهسپار شمال آفریقا میشود. در آن سفر پرخطر، با مردی که خود را ملک صدق پادشاه سالم میداند و یک کیمیاگر آشنا و به فاطمه، دختر صحرا دل میبندد. همهٔ سانتیاگو را در مسیر جستجویش یاری و او را به ادامه ی راه تشویق میکنند. در پایان سانتیاگو پس از سالها سفر طاقت فرسا، گنج را نه در فرسنگها دورتر، بلکه در همان آغل گوسفندان خویش در سرزمین خود مییابد؛ گنجی بزرگتر که آن را فقط میتوان در درون جست. دریاچه پرسید: مگر نرگس زیبا بود؟ پریا شگفت زده پرسیدند: چه کسی بهتر از تو این را میداند؟ او هر روز در ساحل تو مینشست و به روی تو خم میشد. دریاچه لحظه ای ساکت ماند، و سپس گفت: من برای نرگس گریه میکنم، اما هرگز متوجه زیبائی او نشده بودم، من برای نرگس گریه میکنم زیرا هر بار که به روی من خم میشد، میتوانستم در ژرفای چشمانش بازتاب زیبایی خویش را ببینم. ا. شربیانی
مشاهده لینک اصلی
من واقعا این کتاب را دوست نداشتم من آن را دوست ندارم به طوری که من از بسیاری از کتاب های خود کمک مدرن دوست ندارم. پیام اصلی آنها این است که اگر می خواهید چیزی به وقوع بپیوندد، باید آن را به همان اندازه سخت کنید که بدون هیچ گونه مراقبت از دیگران، اجازه ندهید که خودتان آن را تردید کنید، یا انتقادات به راه برسد، پس از آن اتفاق خواهد افتاد. با این مفهوم مخالف نیستم، نه تنها به دلیل آنکه دروغ است، بلکه بدلیل بد بودن است. فقط به این دلیل که ما چیزی را می خواهیم، آن را خوب نمی سازد. این ایده پیروی از قلب شما اغلب اشتباه است. ما داور حقیقت هستیم؟ چرا دلهای ما باید منابع اطلاعاتی باشند که از منطق، شک و استدلال فراتر برود؟ آیا همه ما چیزهای مورد نظر را پیدا کردیم که به نفع ما نباشد یا به دیگران مضر باشد؟ اندرو جکسون یک مرد شناخته شده به مقدار زیادی یکپارچگی بود. او همیشه به خود وفادار بود و قلبش را دنبال می کرد. اندرو جکسون مردی است که دنباله ای از ترس را آغاز کرد. حرکت بومیان آمریکایی از خانه های خود و به رزرو. بعد، این ایده که خودمان را شگفت زده نکنیم و یا شک داشته باشیم. این یک شیوه وحشتناک و ناسازگار برای زندگی است. اگر ما شک و تردید نداشته باشیم و اغلب آنها را سرگرم کنیم، ما عمدا خودمان را خیره می کنیم. عمدا خود را ناعادلانه ساخت اگر کسی به این نکته توجه جدی نداشته باشد، ممکن است اشتباه باشد. به فکر جدی برای اینکه چرا آنها بر این باورند که چه کاری انجام میدهند و شاید کسانی که به آنها شک داشته باشند ممکن است درست باشند، پس آنها به شیوه ای خطرناک و نادرست رفتار می کنند. نادیده گرفتن نگرانی ها، شک و انتقاد از دیگران چیزی است که من معتقدم یک گسل اصلی در جامعه مدرن. اغلب مردم نمیتوانند نیازهای گروه و جامعه را تشخیص دهند. ما تاکید زیادی بر نیازها و حقوق افراد داریم. این باعث می شود مردم به خودشان توجه کنند تا به دیگران در اطرافشان آسیب برسانند. گاهی اوقات می تواند مفید باشد در مقابل این گروه قرار بگیرد، اما ابتدا باید به نگرانی های گروهی توجه جدی داشته باشد. طبق اصول مانند کیمیاگر، گروه هایی مانند کلیسای باپتیست وستربورو (godhatesfags.com) باید به عنوان آمریکایی قهرمانان اینها افرادی هستند که موضع کاملا غیر منطقی را درک می کنند و به سختی به آن می اندیشند، زیرا آنها می توانند به نگرانی کامل نسبت به دیدگاه همه افراد اطرافشان بپردازند.
مشاهده لینک اصلی
من احساس می کنم مثل همه این کتاب را دوست دارد، اما من به نوعی تحت فشار بودم. من می دانم که ترجمه بر کیفیت نوشتن تاثیر می گذارد، اما نمی توانستم به این سبک نوشتاری برسم. در همه من احساس کردم که کاملا تحت تاثیر قرار گرفت و منحرف شد. او برای این @ fable / parable @ style رفت اما به نظر می رسید که از بین رفته است. کیفیت مشابه به طرز وحشیانه ای بود و فکر کردم @ moral @ خیلی احمقانه بود. اخلاقی: همه چیزهایی که می خواهید و نیاز دارید نزدیک به خانه است. شانس بگیرید دنباله ای از میراث شخصی خود را @ پس از آن .... یک عنصر فراطبیعی بود که فقط ساده بود. باشه، من مذهبی نیستم من فکر می کنم که مردم خداداد بیشتر از این که می توانند این جهش جهش را به دست آورند، بیشتر از آن بیرون می روند، بهانه ای برای این عبارت. اگر این قضیه یک داستان سحر و جادو بود، ممکن است من آن را داشته باشم. اما قرار بود داستان ساده ای از دانستن خود باشد. و من فکر می کنم، به لحاظ فلسفی، زمانی که شما واقعا خود را می دانید که زمانی است که شما واقعا سرنوشت خود را تحقق بخشید. چرا شما نیاز به نیروهای فراطبیعی برای انتقال این پیام دارید؟ این در مورد تحقق سرنوشت خود و یا @ میراث شخصی بود. @ این بدون هکوس pocus انجام شد، و، بله، پنیر. به طور خلاصه، کتاب تلاش کرد که عمیق و ناکام بماند. @ صحبت کردن با باد و خورشید @ و @ داشتن یک چوپان @ و به دست آوردنpersonal hardship @ همه به عنوان بخشی از برنامه @ شفاف @ (به عنوان خوانده شده: میراث شخصی) نمی کند عمق. یک شخصیت به نام @ boy @ و جملات کوتاه، داستان را به یک قصه تبدیل نمی کند. یادگیری از گله های شما و از طبیعت، یک شخصیت غیرقابل توضیحی عاقلانه نیست. من واقعا از این کتاب چیزی نگفتم. اما کوتاه است. این کتاب به شدت توصیه می شود. آن را بخوانید تا برای خودتان قضاوت کنید. بعد از همه، یک کل ملت، از جمله بیل کلینتون (که من به آن)، فکر کردم این یک حساب کاربری دست و پاگیر بود که شخصا آنها را تغییر داد. سپس دوباره، این کشور همان است که فکر کرد که پیشگویی سلستین ارزشمند بود. گاگ
مشاهده لینک اصلی
راننده اتوبوس این کتاب به شدت نوشته شده بود، عادلانه، متواضع، موعود و بدترین حالت، پایان دادن به اخلاقی سوال بود. تمام قصه ها و داستان ها از جاهای دیگر به سرقت رفته اند، ایده های مذهبی و معنویت به شدت مخلوط شده اند، و همه چیز بسیار آشکار است. کتاب در مورد دست زدن به روح جهان، زبان جهان، در مورد یک مسیر واقعی و دیگر مزخرف. ایده اصلی این است که اگر شما واقعا چیزی را بخواهید وelten به قلب شما @، کل جهان به شما کمک خواهد کرد که آن را به دست آورید، اگر فقط به دنبال چیزهایی هستید. یک ایده مشکوک در یک جهان که مردم دیگر نمی خواهند سخت کار کنند و به طور مستقل دست یابند. آن را مانند یک کتاب بدی که برای بچه های 8 ساله نوشته شده است و به عنوان یک نشانه نمادین پوشانده شده است. من کتاب های زیادی خواندم و می توانم با خیال راحت می گویم این بدترین کتابی است که تا به حال خوانده ام. فضل صرفه جویی تنها این بود که از لحاظ شفاهی کوتاه بود.
مشاهده لینک اصلی
من از این کتاب خیلی متنفرم من در رستوران یک گیاهخواری هیپی کار میکردم که در آن هر کسی در مورد آن ریش گذاشته بود، بنابراین باید دانست که چه فاجعه ای خواهد بود. نوشتن در سبک افسانه من را متقاعد نمی کند که آنچه که نویسنده می گوید درست است یا عمیق است، این فقط همه جا را می سوزاند و افرادی که آن را به عنوان جادویی یا الهام بخش توصیف می کنند احتمالا دوست دارند که من هرگز به زودی آبجو نخواهم داشت. این مرد، احتمالا یک روز هم یک نوبل خواهد بود.
مشاهده لینک اصلی
مثل یک مثل @ The Son of Prodigal @ - باید عشقتان را تسکین دهد و احساس راحتی کند. مشکل این کتاب کوچک این است که دقیقا در مقابل آن است. پیام کوئلیس - و، پسر، این یک کتاب با پیام است - این است که هر یک از ما دارای افسانه شخصی شخصی است و اگر ما این افسانه و به دنبال آن صمیمانه، همه چیز در جهان (که بعد از همه ساخته شده است - باد، سنگ، درخت ها - از همان چیزهایی که ما هستیم) خواهد پیوسته برای کمک به ما در رسیدن به آن. نتیجه گیری: 1) افرادی که افسانه های خود را تشخیص نمی دهند هرگز خوشحال نیستند؛ 2) افرادی که افسانه های خود را نمی فهمند ترس هستند و 3) افرادی که از افسانه ها خودداری می کنند، حتی زمانی که می دانند چه خبر هستند، هم ناراضی و هم ترس هستند . (من قبول میکنم که ایو از یک یا دو نفر در اینجا و آنجا کنار گذاشته است، اما نه چندان، بیش از سه یا چهار تفاوت در کتاب وجود دارد.) من از تهذیب پیروی میکنم که نتیجۀ چنین پیامی به طور جدی تبدیل به موفقیت بیشتر خواهد شد. خود راضی، نارسیسیست بیشتر جذب خود و ثروتمند بیشتر خود را تبریک می گویم. در عین حال، کسانی که مایه تاسف هستند، خود را به خاطر ثروت بد خود سرزنش می کنند، آنهایی که از اعتماد به نفس ناتوانند، از آنچه که کمتری دارند، از دست می دهند، و فقرا می بینند - نه، نه خدا، همانطور که می گوید، فقرا متوجه خواهند شد که آنها فقط خودشان را سرزنش می کنند. شاید خیلی سخت است. من می توانم ببینم که چند فرد جوان که با انتظارات والدین در جستجوی راه های خود هستند، ممکن است امید و شجاعت کافی برای کمک به آنها در پیش بگیرند. اما متاسفانه آسیب های کتاب هایی مانند این، مانند راز، پیشگویی سلستین و هر چیزی که توسط دکتر دبیر وین دایر نوشته شده است (و یا در مورد هر چیزی که او همیشه می تواند از فراز قبر خارج شود، متقاعد شده است ) - به مراتب بیشتر از کمی که ممکن است به دست آورند. اگر شما مثلها را دوست دارید، این کتاب را بخوانید. برو کتابی از داستانهای حسیتی که توسط مارتین بوبر، کتاب داستان های صوفی که توسط ادریس شاه گرفته شده است، یا یک کتاب مثل و سخنرانی های آنتونی د ملو به جای آن را بخوانید یا بعدا دوباره می توانید عیسی را امتحان کنید. عیسی همیشه خوب است
مشاهده لینک اصلی