وقتی برگشت...
پشت شیشه های انتظار فرودگاه
مهرآباد ایستاده بودیم.
بالاخره رضای عزیزمان پیدا شد.
موهایش کمی سفید شده بود.
چهره اش پر از اضطراب و نگرانی بود.
همه جا را نگاه می کرد،جز ما که منتظرش بودیم.
همه با هم دست تکان دادیم.صدایش کردیم.
بالاخره ما را دید و انگار بعد از دوازده سال دوباره لبخند زد.
شاید فکرش را نمی کرد همه ی دوستان و عزیزانش دوازده سال است اینجا ایستاده اند تا او برگردد.
خرید کتاب دوستان با محبت
جستجوی کتاب دوستان با محبت در گودریدز
معرفی کتاب دوستان با محبت از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب دوستان با محبت
پشت شیشه های انتظار فرودگاه
مهرآباد ایستاده بودیم.
بالاخره رضای عزیزمان پیدا شد.
موهایش کمی سفید شده بود.
چهره اش پر از اضطراب و نگرانی بود.
همه جا را نگاه می کرد،جز ما که منتظرش بودیم.
همه با هم دست تکان دادیم.صدایش کردیم.
بالاخره ما را دید و انگار بعد از دوازده سال دوباره لبخند زد.
شاید فکرش را نمی کرد همه ی دوستان و عزیزانش دوازده سال است اینجا ایستاده اند تا او برگردد.
خرید کتاب دوستان با محبت
جستجوی کتاب دوستان با محبت در گودریدز