ابله در 1868–1869 منتشرشد. پرنس مویخکین، آخرین فرزند یک خاندان بزرگ ورشکسته، پس از اقامتی طولانی در سوئیس برای معالجۀ بیماری به میهن خود بازمیگردد. بیماری او رسماً افسردگی عصبی است، ولی درواقع مویخکین دچار نوعی جنون شده است که نمودار آن بیارادگی مطلق است. بهعلاوه، بیتجربگی کامل او در زندگی، اعتماد بیحدّی نسبت به دیگران در وی پدید میآورد. مویخکین، درپرتو وجود روگوژین، همسفر خویش، فرصت مییابد نشان دهد که برای مردمی «واقعاً نیک»، درتماس با واقعیّت، چه ممکن است پیش آید. روگوژین، این جوان گرم و روباز و بااراده، به سابقۀ همحسّی باطنی و نیاز به ابراز مکنونات قلبی، درراه سفر سفرۀ دل خود را پیش مویخکین، که ازنظر روحی نقطۀ مقابل اوست، میگشاید. روگوژین برای او عشق قهّاری را که نسبتبه ناستازیا فیلیپوونا احساس میکند بازمیگوید. این زن زیبا، که ازنظر حسن شهرت وضعی مبهم دارد، به انگیزۀ وظیفه شناسی، نه بیاکراه، معشوقۀ ولی نعمت خود میشود تا از این راه حقشناسی خود را بهاو نشان دهد. وی، که طبعاً مهربان و بزرگوار است، نسبت به مردان و به طورکلّی نسبت به همۀ کسانی که سرنوشت با آنان بیشتر یار بوده و به نظر میآید که برای خوارساختن او به همین مزیّت مینازند نفرتی در جان نهفته دارد. این دو تازه دوست، چون به سن پترزبورگ میرسند، از یکدیگر جدا میشوند و پرنس نزد ژنرال اپانچین، یکی از خویشاوندانش میرود به این امید که برای زندگی فعّالی که میخواهد آغاز کند پشتیبانش باشد... / به نقل از «فرهنگ آثار»–جلد اوّل
خرید کتاب ابله
جستجوی کتاب ابله در گودریدز
معرفی کتاب ابله از نگاه کاربران
این کتاب منحصر به فرد است، معمولا روسیه Lit به بهترین پایان تا کنون ساخته شده است. معمولا پایان دادن به بهترین بخش برای کتابهای روسی است. این می تواند اولین کتاب روسی است که در آن شروع بهترین است، مرز خوبی است و پایان در واقع در زمان خسته کننده است! اجازه دهید آن را طبخ، من دوباره به بررسی این بیشتر تفکر بعد. من خوشحالم که آن را خوانده ام، آن را به یاد ماندنی برای خوانده شده برای اطمینان. من باید شویلا را بعد بخوانم! باید به سادگی باید ^ ^ ^ اما عجایب باید زمان را برای اولین بار منعکس کنند. (بله، من خودم متاسفم، من نمیتوانم در حین خندیدن، حتی در صورت خستگی از شوخی، مقاومت کنم)
مشاهده لینک اصلی
اول باید اعتراف کنم که من در گذشته همیشه @ fan @ ادبیات روسی بودم و حتی از این رمان 600 صفحه ای نیز خوشم آمد. واقعا شگفت زده شد، خوش آمدید در چگونگی @ قابل خواندن @ آن بود. من فکر کردم که این ترجمه خیلی خوب انجام شده است و به شدت کمک کرد. از آن لذت بردم خیلی بیشتر از آنکه انتظار داشتم.
مشاهده لینک اصلی
تصویر بالا: بدن مسیح در آرامگاه، همانطور که توسط Holbein نقاشی شده است؛ شاهزاده ماشکین، تمثیلی؛ مغز شما در Dostoyevsky. هنگامی که داستایوفسکی برای دیدن این نقاشی رفت، همسرش او را مجبور کرد موزه را ترک کند تا ترس از نقاشی به او بدهد که صرع داشته باشد (نمایش اسپویلر). [2] خجالت زده بود، با توجه به مرجع احتمالی شاهزاده دورچینای در قسمت دوم « œNotes از زیرزمینی، بنابراین هیجان خود را تصور کنید زمانی که علاقه دواستیفسکی به قیچوت بیش از همه شک در بخش دوم از The Idiot تایید شد! (چرا کیوشوت را می گوییم، مثل اینکه کتاب مقدس بود؟ نه، خدا را شکر، اگرچه آن را دور از ذهن نمی دانیم). شاهزاده ماشکین دواستیوسکی است که مسیح را به عنوان مدرن روسی . Aglaya Ivanovna به صراحت آن را با شوالیه چهره ناراحت در قسمت دوم مقایسه می کند؛ در واقع، او در مقایسه با باورهای ماشکین به خیر پایه مردم، و یا امکان تشکیل یک مرد خوب به وسیله رفتار مهربانانه نسبت به او، با فانتزی های دون کیشوت، مقایسه می کند. به هر حال، Aglaya یک مقایسه بین کیشوت و مسیح را دعوت می کند. هر دوی آنها برای متوسل شدن به یک مفهوم که توسط جهان به شدت مورد انتقاد قرار گرفته اند، می میرند و هر دو به دنبال نجات انسان ها هستند. مسیح این را در دیدگاه مسیحی به دست آورد، زیرا او از نظر عینی حق بود و واقعا توسط خدا فرستاده شد تا رنج ببرد. قیچوت در مقایسه با او شکست خورده است؛ زیرا او فریبکارانه بود؛ هیچ غول برای کشتن یا خدمتکاران وجود نداشت. مطمئنا او به معنای عرفانی تر می شود، با بریدن چهره ی خودمان، و ... این واقعا چیز زیبا است، از طریق هنر سروانتس همانند مسیح جاودانه شد. با این وجود، معادله ضمنی این دو عنصر در عرفان یا خدشه دار می شود: \"مسیح به همان اندازه به عنوان قیچوته فریب خورده بود\" یا ثابت نشده توسط متن واقعی دون کیشوت \"\" قیچوت \"عادلانه به عنوان مسیح بود. داستایوفسکی هیچ خواننده ی خجالتی نبود، بنابراین فرض می کنم که سابق به نظر وی باشد. داستایوفسکی نیز یک مسیحی مذهبی بود و در ابتدا وظیفه تقسیم مسیحیت کایسوت با ایمان داستایوفسکی، غیرقابل قبول بود. خوشبختانه ما می توانیم آن را به طور کامل از بین ببریم، زیرا در قلب «ایدیوت» (و «نگاشته ها») دواستیوفسکی مفهوم اختلال شناختی را درک می کند. شاهزاده توضیح می دهد: â € œ [یک فکر] به سادگی با دیگر همخوانی دارد. دو افکار همگام شده، اغلب اتفاق می افتد. با من، به طور مداوم حتی گاهی تصور می شد که همه مردم آن ها را دوست دارند، به طوری که من حتی خودم را تصدیق می کردم، زیرا بسیار سخت است که در مقابل این افکار دوگانه مقاومت کنم. من آن را تجربه کردم. خداوند می داند که چگونه می آیند و می گیرند. »(309) نه تنها ممکن است دو چیز را به طور همزمان باور داشته باشیم، اما اغلب موارد این است که اعتقاد به یک ایده مستقیما القاء اعتقاد به یک ایده متناقض (اغلب اخلاقی منهدم) می شود؛ برای Dostoyevsky، شاید، که مسیح است احمق، و یا حتی، آن را ممکن است پیشنهاد، عجیب و غریب. این به عنوان یک نوع شکنجه شخصی انجام می شود، که ذهن انسان، با اضافه شدن آگاهی، خود را به (به طرز عجیب و غریب) لذت می برد. در واقع، به خواننده منتهی شده است تا تصمیم بگیرد که چگونه شاهزاده واقعا احمقانه باشد؛ اما برای دومین بار داستایوفسکی اجازه نداد فراموش کنیم که هر قضاوتی که ما بر شاهزاده تسلیم می کنیم، به اندازه مساوی بر روی مسیح عمل می کنیم. از آنجایی که تقریبا شخصیتهای داستایوفسکی در بعضی مواقع شاه را محکوم یا رد می کنند و در این صورت مسیح را انکار می کنند، جای تعجب نیست که طرف مسیحی داستایفسکی خوشبختی مثبت در زندگی بدبختانه این افراد کمی پرافتخار است. و هنگامی که ما امکان \"دوگانگی\" را اجازه می دهیم، حتی تعجب آور نیست که این جایگاه مسیحی مسیحی شادی در رنج است. II در مورد ازدواج میشکین و نستاسی فیلیپونو وجود دارد که بسیار وحشتناک است عادی میشکین نمی تواند با آگلایا ازدواج کند، زیرا او به او عشق می ورزد، او را به خاطر جود او دوست دارد و هیچ چیز در او نمی بیند که بتواند به او بدهد. میشکین، به عنوان یک انسان خوب، از خوشحالی همسر آینده اش برخوردار است و اعتقاد ندارد که او Aglaya را خوشحال خواهد کرد - این دقیقا به همین دلیل است که نستاسی فیلیپووا به طور مداوم از ماشکین اجرا می شود، حس بی ارزش بودن نسبت به دیگر. میشکین، با این حال، نستیا فیلیپونو را دوست دارد، به این معنا که او را به خاطر گسل هایش دوست دارد، به رغم آن ها، و معتقد است که صفات مثبت او (فروتنی و سادگی او) او را خوشحال می کند و او (جهانی، زیبایی، شادی برای نمایش دادن) او را خوشحال می کند. پس از ازدواج میشکین و نستاسی فیلیپوونا، با گذشت زمان، با یک روح آستین بریده شده و بهبود متقابل، هر پروژه دیگری حیوان خانگی دیگر، که امروزه تعداد زیادی از ازدواج ها مرتب شده اند، آغاز شده است و احتمالا چرا بسیاری از آنها شکست خوردند. یکی دیگر از جنبه های ازدواج خود را آشنا به ما غیر بانگی آنها است. میشکین در یک لحظه توسط Aglaya برنده شد و Nastasia Filippovna خود را به Rogozhin به عنوان مجازات خود قربانی کرد. (شکی نیست که تجربه او با این نگرش خودخواهانه چیزی است که باعث میشکین برای رانندگی در برابر پرچمداران من ...
مشاهده لینک اصلی
ایدئوت توسط فدور داستایوفسکی یک داستان پیچیده از خیر در جامعه کم عمق است که در آن تصور عجیب و غریب است. در هسته آن نیز عشق - بسیاری از انواع مختلف از آن، هر چند مرکزی است که مانند از پروانه ها به آتش. همچنین در سایه یک بحث مذهبی در قرن نوزدهم روسیه با اشاره به قهرمان نزدیک به کریستالی در یک جامعه است که او را یک ادم سفیهدار می داند. شاهزاده میشکین بازگشت به پشت پترسبرگ از sanitarium در سوئیس که در آن او برای صرع درمان شد و اشتباه بی گناهی و خیرخواهی او بر پیروان پیروز می شود و هیچ گناهی نمی داند. در انتهای دیگر طیف، روغزین است که پرشور، حسادت، شدید و نفرت خالص برای شاهزاده است که به نام عشق است. Nastasya Fillippovna هدف تمایل هر دو مردان یک دختر ناسازگار ذهنی است که خود را غیر قابل قبول از عشق می داند و بنابراین به دنبال شکنجه suitors خود را. Aglaiya جوان بازیگوش دختر خانواده Epanchin چهارم چرخ است. خانواده Epanchin و خانواده Ivolgin در این مطالعه شخصیت جامع از طبیعت بشر هستند. نمونه ای از این: ما هرگز نباید فراموش کنیم که انگیزه های انسانی عموما بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که ما معتقدیم که می توانیم تصور کنیم و ما بسیار نادر می توانیم انگیزه های دیگری را توصیف کنیم.Don، ما را فراموش نکنید که علل اقدامات انسانی معمولا به طور غیرموجب پیچیده تر و متنوع تر از توضیحات بعدی آنها است. تصویر تجسس پرنس به عنوان یک مرد بیمار تقریبا به دلیل خوبی بودنش بهانه می شود. او زیبایی را آشکارا تحسین می کند، حتی برای افرادی که سعی می کنند او را تقلید کنند، بدون توجه به نظام طبقاتی و حتی دوستی خود را به افرادی که از او نفرت دارند، خوش بین است. جای تعجب نیست که موازی کردن مسیح آسان است. برخی از مونولوگهایش کانالهای FD را برای بیان دیدگاه های جسورانه ای می بینند. مونولوگ در مورد چگونگی گیلوتین بر روی ذهن و یا چگونگی کودکان زیبایی روح و یا خیلی بعد است - چگونه بی تفاوتی بیشتر مستعد پذیرش در یک راه اندازی سوسیالیستی کاملا مسخره است! چشمک می زند درخشندگی بسیار روشن است که شما فقط می خواهید به آغوش شخصیت های شادی. و جاهایی از بی عدالتی که در روح شما خسته کننده است وجود دارد. این کتاب بسیار زیاد است و وضعیت بسیاری وجود دارد که شخصیت ها در یک اتاق قرار می گیرند و پس از آن وضعیت به وجود می آید. این ها دشوار است تا از بین بردن تا زمانی که شما متوجه باشید نویسنده واقعا علاقه مند به داستان خود نیست، اما بیشتر در مورد شخصیت خود. در کتاب چهارم، FD شروع به صحبت کردن با خواننده می کند که به طور مستقیم از شخصیت ها انتقاد می کند (برخی از شخصیت های ثانویه) و نقش نویسندگی در واقعیت ها و توضیحات بیان شده است. زاویه عشق یک امر پیچیده است. 4 زن هستند که قهرمان ما را دوست دارند - کسی که خود را ناسپاس از خیر او می داند، کسی که نمی تواند مردم را که با او خنده می گیرند (2) با دلایل خود تحمل کند. و شاهزاده ای همه را با انگیزه های مختلف دوست می دارد - دلخوشی، زیبایی باشد، مهربانی باشد، ترس باشد. شما در نهایت از دو قهرمان اصلی متنفر هستید و نوع بیشتر با عنوان موافق است. آنها می گویند (البته هرکسی عجیب است که در عشق عاشق می شوند) FD همچنین تلاش می کند تا شخصیت های رنگارنگی در جامعه را کشف کند - آیا آن را اپرتونیست صادقانه کلر، کارمند اداره امور خارجه Lebedyev، آیپولیت در حال سقوط و مرگ، عاشق گنج، مرداد Ardalion. همه آنها یک علامت را ترک می کنند - اما هیچ چیز دیگری برای من از Lizaveta Prokofeyna مادر محافظ که به پرنس اهانت می کند! من هرگز نمیتوانم در مورد بررسی این شخصیت بررسی کنم. این نیز اولین کتاب صوتی من بود و متوجه شدم که چگونه یک راوی میتواند کتاب شما را دوست داشته باشد یا متنفر کند. تجربه کیسه های مخلوط - و شاید من 4.5 ستاره آن را بخوانم! اوه و قبل از اینکه فراموش کنم - نامهای روسیه و من دوست ندارم به اشتراک بگذارم! ای ایات دوست داشتنی و پرهیجو!
مشاهده لینک اصلی
در دریای شخصیت های منفی او، داستایوفسکی تصمیم به ایجاد یک مثبت کرد. فرد مثبت اوتوسی، پرنس میشیکن. از همان ابتدا، دوک Miškin تصویر عیسی، ارتدکسسی و مردم روسیه را به عنوان الهه تجسم می دهد. او در دیدار بلافاصله در آغاز Rogožinom (آزادانه به عنوان خوانده خواهد Ä'avolom) و همه چیز می رود نقاط naglavaÄ از لحظه ای می شنود داستان در زیبایی شیطانی Nastasya Fillipovna. آه AGLAJA زیبایی که پسر که خالص MiÅ¡kin-Nastasja.I حال، MiÅ¡kin می خواهد به شما از سقوط Nastasja timeÅ¡ نجات: اولین مثلث عشقی MiÅ¡kin-Nastasja-Rogožin.S سوی دیگر ما دریافت مثلث دوم ایجاد شده است وجود دارد آن را ‡ الکترونیکی žrtvovati خود و عشق خود را (به عنوان عیسی مسیح، و من می گویم zaoravila ‡ و که انسان صرع) و همه در واقع نورد یک سری از کشتی بزرگ چرا که هیچ چیز ispraviti.Roman او شخصیت در نظر اما، promaÅ¡ može نیست aj قطعات فوق العاده وجود دارد. میشکین عمدتا شخصیت خودجوش داستایوفسکی است. مقدار حقایق فوق العاده جالب در مورد نیهیلیست خواهد شد، ارتدکس، بازگشت به ریشه ها و یا همه شما خامه ای چون شما زنان هیستریک انجام در هر صفحه آزار نیست. رومیان با آن شخصیت های سیاه و سفید فرق دارد، اما آنها سیاه و سفید نیستند، آنها کمی سیاه و سفید، کمی خاکستری هستند. همه کسانی که بهره برداری از MiÅ¡kina که به عنوان یک کودک (و کودکان در اشاره stvaralaÅ¡tvu داستایفسکی مهم هستند: شورش فصل و مفتش بزرگ کارامازوف) .Thus رقم مثبت može زنده ماندن نیست در دریایی از فتنه، فریب و نفس را به همه است. MiÅ¡kin شما حتی آغاز می شود ناراحت چون آنها در حال حاضر ‡ درگیری قانون مهاجرت و ملیت در deÅ¡ava رمان برای او و ساده لوحی بیش از حد خود و prostoduÅ¡nosti (شروع شما از لحاظ جسمی آسیب دیده که از ویژگی های خود) .Nasuprot MIÅ¡kinu دارند Rogožina که یک شخصیت کاملا بد است. او ایمان را از دست داد (نکته: یک عکس از عیسی از صلیب برداشته شده) و مرد همه حق دارد به دریا. او بسیار دوست دارد آن را به یک وسواس فکری تبدیل کند که در نهایت منجر به بهترین صحنه در رمان میشود. این خیلی وحشت زده و naturalistiÄ به آن بود TAA روشن به romana.Možda است که در واقع یکی از لحظات موفق از رمان دقیقا این تقابل MiÅ¡kin-Rogožin به عنوان مثال. عیسی هر چیزی را avo.Ako، احمق من از طریق رنج می برند که ابلوموف به نقطه ای که من می خواستم به خودم، و MiÅ¡kina و Nastasja و AGLAJA و Rogožina.Ali کشتن، که در آن من بدون اما، الیزابت Prokofjevna مطلق است پیروزی در رمان Aglajina مادر، یک زن مو در زبان خود را ندارد و نشان دهنده روح روسی، یک نوع طبیعی از یک مرد و او حامل ایده داستایفسکی است، از یک سو،: نقد تمام غرب، حفاظت ارتدکس و ریشه (روسیه) حتی آن زمانی که دو فتنه انگیز با یک غم انگیز به پایان می رسد. در هر صورت، خوبی MiÅ¡kinova و saosjeÄ ‡ تقویت آن به هر نقطه در آغاز شروع منجر نمی: دوباره ادم سفیه و احمق است اما این بار هیچ درمانی وجود دارد. مردم واقعی و همان در جهان است که احساسات، هر آنچه که این احساسات شدند زنده ماندن نیست. (من می خواهم می دهد و درجه پایین تر اما از این صحنه در پایان با Rogožinom و MiÅ¡kinom توان برای همه بازخرید. احساس رایگان برای می توانید روانی را هیجان انگیز با آن صحنه).
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب ابله
خرید کتاب ابله
جستجوی کتاب ابله در گودریدز
مشاهده لینک اصلی
اول باید اعتراف کنم که من در گذشته همیشه @ fan @ ادبیات روسی بودم و حتی از این رمان 600 صفحه ای نیز خوشم آمد. واقعا شگفت زده شد، خوش آمدید در چگونگی @ قابل خواندن @ آن بود. من فکر کردم که این ترجمه خیلی خوب انجام شده است و به شدت کمک کرد. از آن لذت بردم خیلی بیشتر از آنکه انتظار داشتم.
مشاهده لینک اصلی
تصویر بالا: بدن مسیح در آرامگاه، همانطور که توسط Holbein نقاشی شده است؛ شاهزاده ماشکین، تمثیلی؛ مغز شما در Dostoyevsky. هنگامی که داستایوفسکی برای دیدن این نقاشی رفت، همسرش او را مجبور کرد موزه را ترک کند تا ترس از نقاشی به او بدهد که صرع داشته باشد (نمایش اسپویلر). [2] خجالت زده بود، با توجه به مرجع احتمالی شاهزاده دورچینای در قسمت دوم « œNotes از زیرزمینی، بنابراین هیجان خود را تصور کنید زمانی که علاقه دواستیفسکی به قیچوت بیش از همه شک در بخش دوم از The Idiot تایید شد! (چرا کیوشوت را می گوییم، مثل اینکه کتاب مقدس بود؟ نه، خدا را شکر، اگرچه آن را دور از ذهن نمی دانیم). شاهزاده ماشکین دواستیوسکی است که مسیح را به عنوان مدرن روسی . Aglaya Ivanovna به صراحت آن را با شوالیه چهره ناراحت در قسمت دوم مقایسه می کند؛ در واقع، او در مقایسه با باورهای ماشکین به خیر پایه مردم، و یا امکان تشکیل یک مرد خوب به وسیله رفتار مهربانانه نسبت به او، با فانتزی های دون کیشوت، مقایسه می کند. به هر حال، Aglaya یک مقایسه بین کیشوت و مسیح را دعوت می کند. هر دوی آنها برای متوسل شدن به یک مفهوم که توسط جهان به شدت مورد انتقاد قرار گرفته اند، می میرند و هر دو به دنبال نجات انسان ها هستند. مسیح این را در دیدگاه مسیحی به دست آورد، زیرا او از نظر عینی حق بود و واقعا توسط خدا فرستاده شد تا رنج ببرد. قیچوت در مقایسه با او شکست خورده است؛ زیرا او فریبکارانه بود؛ هیچ غول برای کشتن یا خدمتکاران وجود نداشت. مطمئنا او به معنای عرفانی تر می شود، با بریدن چهره ی خودمان، و ... این واقعا چیز زیبا است، از طریق هنر سروانتس همانند مسیح جاودانه شد. با این وجود، معادله ضمنی این دو عنصر در عرفان یا خدشه دار می شود: \"مسیح به همان اندازه به عنوان قیچوته فریب خورده بود\" یا ثابت نشده توسط متن واقعی دون کیشوت \"\" قیچوت \"عادلانه به عنوان مسیح بود. داستایوفسکی هیچ خواننده ی خجالتی نبود، بنابراین فرض می کنم که سابق به نظر وی باشد. داستایوفسکی نیز یک مسیحی مذهبی بود و در ابتدا وظیفه تقسیم مسیحیت کایسوت با ایمان داستایوفسکی، غیرقابل قبول بود. خوشبختانه ما می توانیم آن را به طور کامل از بین ببریم، زیرا در قلب «ایدیوت» (و «نگاشته ها») دواستیوفسکی مفهوم اختلال شناختی را درک می کند. شاهزاده توضیح می دهد: â € œ [یک فکر] به سادگی با دیگر همخوانی دارد. دو افکار همگام شده، اغلب اتفاق می افتد. با من، به طور مداوم حتی گاهی تصور می شد که همه مردم آن ها را دوست دارند، به طوری که من حتی خودم را تصدیق می کردم، زیرا بسیار سخت است که در مقابل این افکار دوگانه مقاومت کنم. من آن را تجربه کردم. خداوند می داند که چگونه می آیند و می گیرند. »(309) نه تنها ممکن است دو چیز را به طور همزمان باور داشته باشیم، اما اغلب موارد این است که اعتقاد به یک ایده مستقیما القاء اعتقاد به یک ایده متناقض (اغلب اخلاقی منهدم) می شود؛ برای Dostoyevsky، شاید، که مسیح است احمق، و یا حتی، آن را ممکن است پیشنهاد، عجیب و غریب. این به عنوان یک نوع شکنجه شخصی انجام می شود، که ذهن انسان، با اضافه شدن آگاهی، خود را به (به طرز عجیب و غریب) لذت می برد. در واقع، به خواننده منتهی شده است تا تصمیم بگیرد که چگونه شاهزاده واقعا احمقانه باشد؛ اما برای دومین بار داستایوفسکی اجازه نداد فراموش کنیم که هر قضاوتی که ما بر شاهزاده تسلیم می کنیم، به اندازه مساوی بر روی مسیح عمل می کنیم. از آنجایی که تقریبا شخصیتهای داستایوفسکی در بعضی مواقع شاه را محکوم یا رد می کنند و در این صورت مسیح را انکار می کنند، جای تعجب نیست که طرف مسیحی داستایفسکی خوشبختی مثبت در زندگی بدبختانه این افراد کمی پرافتخار است. و هنگامی که ما امکان \"دوگانگی\" را اجازه می دهیم، حتی تعجب آور نیست که این جایگاه مسیحی مسیحی شادی در رنج است. II در مورد ازدواج میشکین و نستاسی فیلیپونو وجود دارد که بسیار وحشتناک است عادی میشکین نمی تواند با آگلایا ازدواج کند، زیرا او به او عشق می ورزد، او را به خاطر جود او دوست دارد و هیچ چیز در او نمی بیند که بتواند به او بدهد. میشکین، به عنوان یک انسان خوب، از خوشحالی همسر آینده اش برخوردار است و اعتقاد ندارد که او Aglaya را خوشحال خواهد کرد - این دقیقا به همین دلیل است که نستاسی فیلیپووا به طور مداوم از ماشکین اجرا می شود، حس بی ارزش بودن نسبت به دیگر. میشکین، با این حال، نستیا فیلیپونو را دوست دارد، به این معنا که او را به خاطر گسل هایش دوست دارد، به رغم آن ها، و معتقد است که صفات مثبت او (فروتنی و سادگی او) او را خوشحال می کند و او (جهانی، زیبایی، شادی برای نمایش دادن) او را خوشحال می کند. پس از ازدواج میشکین و نستاسی فیلیپوونا، با گذشت زمان، با یک روح آستین بریده شده و بهبود متقابل، هر پروژه دیگری حیوان خانگی دیگر، که امروزه تعداد زیادی از ازدواج ها مرتب شده اند، آغاز شده است و احتمالا چرا بسیاری از آنها شکست خوردند. یکی دیگر از جنبه های ازدواج خود را آشنا به ما غیر بانگی آنها است. میشکین در یک لحظه توسط Aglaya برنده شد و Nastasia Filippovna خود را به Rogozhin به عنوان مجازات خود قربانی کرد. (شکی نیست که تجربه او با این نگرش خودخواهانه چیزی است که باعث میشکین برای رانندگی در برابر پرچمداران من ...
مشاهده لینک اصلی
ایدئوت توسط فدور داستایوفسکی یک داستان پیچیده از خیر در جامعه کم عمق است که در آن تصور عجیب و غریب است. در هسته آن نیز عشق - بسیاری از انواع مختلف از آن، هر چند مرکزی است که مانند از پروانه ها به آتش. همچنین در سایه یک بحث مذهبی در قرن نوزدهم روسیه با اشاره به قهرمان نزدیک به کریستالی در یک جامعه است که او را یک ادم سفیهدار می داند. شاهزاده میشکین بازگشت به پشت پترسبرگ از sanitarium در سوئیس که در آن او برای صرع درمان شد و اشتباه بی گناهی و خیرخواهی او بر پیروان پیروز می شود و هیچ گناهی نمی داند. در انتهای دیگر طیف، روغزین است که پرشور، حسادت، شدید و نفرت خالص برای شاهزاده است که به نام عشق است. Nastasya Fillippovna هدف تمایل هر دو مردان یک دختر ناسازگار ذهنی است که خود را غیر قابل قبول از عشق می داند و بنابراین به دنبال شکنجه suitors خود را. Aglaiya جوان بازیگوش دختر خانواده Epanchin چهارم چرخ است. خانواده Epanchin و خانواده Ivolgin در این مطالعه شخصیت جامع از طبیعت بشر هستند. نمونه ای از این: ما هرگز نباید فراموش کنیم که انگیزه های انسانی عموما بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که ما معتقدیم که می توانیم تصور کنیم و ما بسیار نادر می توانیم انگیزه های دیگری را توصیف کنیم.Don، ما را فراموش نکنید که علل اقدامات انسانی معمولا به طور غیرموجب پیچیده تر و متنوع تر از توضیحات بعدی آنها است. تصویر تجسس پرنس به عنوان یک مرد بیمار تقریبا به دلیل خوبی بودنش بهانه می شود. او زیبایی را آشکارا تحسین می کند، حتی برای افرادی که سعی می کنند او را تقلید کنند، بدون توجه به نظام طبقاتی و حتی دوستی خود را به افرادی که از او نفرت دارند، خوش بین است. جای تعجب نیست که موازی کردن مسیح آسان است. برخی از مونولوگهایش کانالهای FD را برای بیان دیدگاه های جسورانه ای می بینند. مونولوگ در مورد چگونگی گیلوتین بر روی ذهن و یا چگونگی کودکان زیبایی روح و یا خیلی بعد است - چگونه بی تفاوتی بیشتر مستعد پذیرش در یک راه اندازی سوسیالیستی کاملا مسخره است! چشمک می زند درخشندگی بسیار روشن است که شما فقط می خواهید به آغوش شخصیت های شادی. و جاهایی از بی عدالتی که در روح شما خسته کننده است وجود دارد. این کتاب بسیار زیاد است و وضعیت بسیاری وجود دارد که شخصیت ها در یک اتاق قرار می گیرند و پس از آن وضعیت به وجود می آید. این ها دشوار است تا از بین بردن تا زمانی که شما متوجه باشید نویسنده واقعا علاقه مند به داستان خود نیست، اما بیشتر در مورد شخصیت خود. در کتاب چهارم، FD شروع به صحبت کردن با خواننده می کند که به طور مستقیم از شخصیت ها انتقاد می کند (برخی از شخصیت های ثانویه) و نقش نویسندگی در واقعیت ها و توضیحات بیان شده است. زاویه عشق یک امر پیچیده است. 4 زن هستند که قهرمان ما را دوست دارند - کسی که خود را ناسپاس از خیر او می داند، کسی که نمی تواند مردم را که با او خنده می گیرند (2) با دلایل خود تحمل کند. و شاهزاده ای همه را با انگیزه های مختلف دوست می دارد - دلخوشی، زیبایی باشد، مهربانی باشد، ترس باشد. شما در نهایت از دو قهرمان اصلی متنفر هستید و نوع بیشتر با عنوان موافق است. آنها می گویند (البته هرکسی عجیب است که در عشق عاشق می شوند) FD همچنین تلاش می کند تا شخصیت های رنگارنگی در جامعه را کشف کند - آیا آن را اپرتونیست صادقانه کلر، کارمند اداره امور خارجه Lebedyev، آیپولیت در حال سقوط و مرگ، عاشق گنج، مرداد Ardalion. همه آنها یک علامت را ترک می کنند - اما هیچ چیز دیگری برای من از Lizaveta Prokofeyna مادر محافظ که به پرنس اهانت می کند! من هرگز نمیتوانم در مورد بررسی این شخصیت بررسی کنم. این نیز اولین کتاب صوتی من بود و متوجه شدم که چگونه یک راوی میتواند کتاب شما را دوست داشته باشد یا متنفر کند. تجربه کیسه های مخلوط - و شاید من 4.5 ستاره آن را بخوانم! اوه و قبل از اینکه فراموش کنم - نامهای روسیه و من دوست ندارم به اشتراک بگذارم! ای ایات دوست داشتنی و پرهیجو!
مشاهده لینک اصلی
در دریای شخصیت های منفی او، داستایوفسکی تصمیم به ایجاد یک مثبت کرد. فرد مثبت اوتوسی، پرنس میشیکن. از همان ابتدا، دوک Miškin تصویر عیسی، ارتدکسسی و مردم روسیه را به عنوان الهه تجسم می دهد. او در دیدار بلافاصله در آغاز Rogožinom (آزادانه به عنوان خوانده خواهد Ä'avolom) و همه چیز می رود نقاط naglavaÄ از لحظه ای می شنود داستان در زیبایی شیطانی Nastasya Fillipovna. آه AGLAJA زیبایی که پسر که خالص MiÅ¡kin-Nastasja.I حال، MiÅ¡kin می خواهد به شما از سقوط Nastasja timeÅ¡ نجات: اولین مثلث عشقی MiÅ¡kin-Nastasja-Rogožin.S سوی دیگر ما دریافت مثلث دوم ایجاد شده است وجود دارد آن را ‡ الکترونیکی žrtvovati خود و عشق خود را (به عنوان عیسی مسیح، و من می گویم zaoravila ‡ و که انسان صرع) و همه در واقع نورد یک سری از کشتی بزرگ چرا که هیچ چیز ispraviti.Roman او شخصیت در نظر اما، promaÅ¡ može نیست aj قطعات فوق العاده وجود دارد. میشکین عمدتا شخصیت خودجوش داستایوفسکی است. مقدار حقایق فوق العاده جالب در مورد نیهیلیست خواهد شد، ارتدکس، بازگشت به ریشه ها و یا همه شما خامه ای چون شما زنان هیستریک انجام در هر صفحه آزار نیست. رومیان با آن شخصیت های سیاه و سفید فرق دارد، اما آنها سیاه و سفید نیستند، آنها کمی سیاه و سفید، کمی خاکستری هستند. همه کسانی که بهره برداری از MiÅ¡kina که به عنوان یک کودک (و کودکان در اشاره stvaralaÅ¡tvu داستایفسکی مهم هستند: شورش فصل و مفتش بزرگ کارامازوف) .Thus رقم مثبت može زنده ماندن نیست در دریایی از فتنه، فریب و نفس را به همه است. MiÅ¡kin شما حتی آغاز می شود ناراحت چون آنها در حال حاضر ‡ درگیری قانون مهاجرت و ملیت در deÅ¡ava رمان برای او و ساده لوحی بیش از حد خود و prostoduÅ¡nosti (شروع شما از لحاظ جسمی آسیب دیده که از ویژگی های خود) .Nasuprot MIÅ¡kinu دارند Rogožina که یک شخصیت کاملا بد است. او ایمان را از دست داد (نکته: یک عکس از عیسی از صلیب برداشته شده) و مرد همه حق دارد به دریا. او بسیار دوست دارد آن را به یک وسواس فکری تبدیل کند که در نهایت منجر به بهترین صحنه در رمان میشود. این خیلی وحشت زده و naturalistiÄ به آن بود TAA روشن به romana.Možda است که در واقع یکی از لحظات موفق از رمان دقیقا این تقابل MiÅ¡kin-Rogožin به عنوان مثال. عیسی هر چیزی را avo.Ako، احمق من از طریق رنج می برند که ابلوموف به نقطه ای که من می خواستم به خودم، و MiÅ¡kina و Nastasja و AGLAJA و Rogožina.Ali کشتن، که در آن من بدون اما، الیزابت Prokofjevna مطلق است پیروزی در رمان Aglajina مادر، یک زن مو در زبان خود را ندارد و نشان دهنده روح روسی، یک نوع طبیعی از یک مرد و او حامل ایده داستایفسکی است، از یک سو،: نقد تمام غرب، حفاظت ارتدکس و ریشه (روسیه) حتی آن زمانی که دو فتنه انگیز با یک غم انگیز به پایان می رسد. در هر صورت، خوبی MiÅ¡kinova و saosjeÄ ‡ تقویت آن به هر نقطه در آغاز شروع منجر نمی: دوباره ادم سفیه و احمق است اما این بار هیچ درمانی وجود دارد. مردم واقعی و همان در جهان است که احساسات، هر آنچه که این احساسات شدند زنده ماندن نیست. (من می خواهم می دهد و درجه پایین تر اما از این صحنه در پایان با Rogožinom و MiÅ¡kinom توان برای همه بازخرید. احساس رایگان برای می توانید روانی را هیجان انگیز با آن صحنه).
مشاهده لینک اصلی